ابو القاسم سلطانى

7

دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى )

[ جلد اول ] مقدمه حرفه‌هاى پزشكى و داروسازى از مبادى ساده و خيلى دور سرچشمه گرفته و همگام با انسان تكامل مىيابد . قدمت اين فنون كه تقريبا همزمان با پيدايش نژاد انسان مىباشد موجب گرديده كه تاريخ آغاز اين حرفه‌ها كه در ابتدا به هم پيوسته و غير قابل تفكيك بوده‌اند در رشته ابهام باقى بماند . غريزه از همان زمان غارنشينى يكى از عوامل موثر در شناخت داروها بوده است ، زيرا بدون شك انسان اوليه قبل از هر چيز ، صرفا از روى غريزه دريافته است كه چگونه زخمهايش را با مواد موجود التيام بخشد . هنگامى كه بر اثر سقوط و يا به وسيله چماق و تبر سنگى مجروح و خون جارى مىشده از روى غريزه براى تسكين درد و جلوگيرى از خروج مايع حياتى موادى را از قبيل برگ درخت ، آب سرد ، خاك يا گل بر روى زخم مىگذاشته است . بشر اوليه كه توانسته بود از تجارب و مشاهدات خود براى رفع نيازمنديهايش استفاده نمايد كم‌كم به فكر افتاد كه دانش خود را در جهت بهبودى خانواده و قبيله‌اش به كار برد ، زيرا دريافت كه اين عمل براى حفظ بقاء و صيانت نفس لازم مىباشد و چنانچه فرزندان و خانواده خود را يارى نمايد آنان نيز به نوبه خود مىتوانند براى او مفيد واقع شوند ، لذا اين آمادگى را پيدا نمود كه دانستنيها و تجربه‌هاى خود را در اختيار آنان بگذارد . مرد يا زن دانشمند قبيله كه از طريق تجربه و يا دهان‌به‌دهان از اجدادش معلوماتى در مورد گياهان شفابخش كسب نموده بود به بالين بيماران و مجروحين فراخوانده مىشد و ضمن مراقبت ، داروى لازم را تهيه مىنمود و روشهائى كه از اين طريق جهت فراهم ساختن موادى براى درمان يك زخم و يا بيمارى وجود آمد فن داروسازى را پايه‌گذارى كرد . چنين حدس زده مىشود كه استفاده از داروها تا اين مرحله در حدود چهارصد قرن پيش در ميان غارنشينان معمول شده باشد و با چنين پيشرفت نسبى در زمينه توسعه فرهنگ بشرى است كه درك ارزش حفظ قبيله و جوانه‌هاى احساس همدردى به هم‌نوع در بين اين مردم عميقا رسوخ كرده است . براى بشر اوليه درك علت بيمارى و مرگ غير ممكن بوده به ناچار مسئوليت آن را به عهده ارواح خبيثه گذارده و چنين مىپنداشته است كه ارواح خبيثه براى تلافى گناهان وارد بدن شخص شده و گناهكار را دچار ناخوشى مىنمايد بدين جهت براى مقابله با ارواح موذى به سلاح سحر و جادو متوسل شده و در چنين شرايطى بوده است كه جادوگران و ساحرطبيبان قدم به عرصه وجود گذارده‌اند . ساحرطبيبان براى راندن ارواح خبيثه متوسل به طلسم ، هيكل ، دعا و رقص مىشده‌اند اين اعمال غالبا موجب تقويت روحيه ، اميدوارى و در نتيجه بهبودى بيمار مىشده است ، چنانچه معالجه با شكست مواجه مىشد ساحرطبيب براى تبرئه خود بيمارى را به عوامل بسيار قوى منسوب مىنموده است كه مبارزه با آن خارج از قدرت او بوده است . از نظر بشر اوليه ساحر طبيب علاوه بر رفع بيمارى مىتوانسته با برخى اعمال جادوئى روح خبيث را وادار به نفوذ در بدن شخص نمايد و موجب پيدايش بيمارى گردد ، بدين جهت